سلام دوستان . اگه كسي مي خواد از طريق اينترنت sms بزنه emailشو بزاره من براش دعوتنامه ميفرستم. بايد تو سايتي كه مخصوص اين كارة ثبت نام كنه. اگه خودش ثبت نام كنه 150 كرديت مي گيره ولي اگه از طريق دوتنامه باشه 200 كرديت مي گيره.
هر sms كه شما بزنيد 15 كرديت بايد بپردازيد. وقتي كرديتتون تموم شد مي تونيد كرديت بخريد و يا به وسيله دوستاتون كرديت بدست بياريد.
دوستاني كه email از yahoo دارن بايد بدونن كه دعوتنامه رو بايد تو "bulk" شون پيدا كنن نه او "inbox" شون. اينم بگم كه با هر email ,و شماره موبايلي تنها يك بار مي تونيد ثبت نام كنيد پس بچه هايي كه قبلا ثبت نام كردن mail شونو نذارن چو نمي تونن ديگه ثبت نام كنن بجز اينكه چند تا email و چند تا موبايل داشته باشند .
توضیح برای Pincode: اکثر دوستان با Pincode مشکل دارن... خب قضیه از این قراره، وقتی که دعوتنامه را گرفتید و لینک توی اون رو کلیک کردید و یک صفحه ی دیگه باز شد و فرم ثبت نام رو پر کردید، Next را که زدید، از شما میخواد تا دوباره ایمیلتان را چک کنید... وقتی که Mail جدید رسید، دوباره لینکی تو اون دیده میشه! اون رو که زدید، صفحه ی جدیدی باز میشه که از شما تقاضای Pincode میکند. به محض باز شدن این صفحه، بعد از حدود ۱۰ ثانیه Pincode به موبایلتان به صورت SMS فرستاده میشه. به همین سادگی!
اگه Pincode براتون نیومد، ممکنه که کد موبایل رو فراموش کردید! مثلاْ اگه من که دوبی زندگی میکنم، شماره ی موبایلم ۹۹۹۹۹۹۹ و کد موبایل ۰۹۳۲ باشه، توی فرم ثبت نام باید اینجوری بنویسم: ۹۳۲۹۹۹۹۹۹۹ که با کد کشور (خودش توی سایت نوشته) میشه این شکلی: ۹۳۲۹۹۹۹۹۹۹ ۹۸
در قسمت نظرات ایمیل خود را بنویسید تا دعوت بشید
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:50  توسط فرداد
|

اگر چه تنهايي هميشه دوستم بوده است
زندگيم را در دست هايت مي گذارم
مردم مي گويند من ديوانه ام و مي گويند كورم
همه چيز را با يك نگاه به خطر مي اندازم
اينكه چطور مرا كور كرده اي هنوز يك راز است
نمي توانم تو را از ذهنم خارج كنم
اهميتي نده كه در پيشينة خود چه داري
تا وقتي اينجا با مني
"اهميتي ندارد چه كسي هستي ،
اهل كجايي ، چه كرده اي ....
تا وقتي دوستم داري"
هر چيز كوچكي
كه گفته اي يا انجام داده اي
گويي كه در اعماق من احساس مي شود
واقعا اهميتي ندارد
كه در حال فرار باشي
گويي كه منظورمان اين بوده است كه بمانيم.
تلاش كرده ام آن را پنهان كنم تا كسي نفهمد
ولي فكر مي كنم همه چيز آشكار است
وقتي به چشم هايم نگاه مي كني
اينكه چه كرده اي و اهل كجا هستي
فرقي برايم ندارد،
تا وقتي دوستم داري،
عشق من
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 23:34  توسط فرداد
|

نمی دونم تو می دونی که دلم هواتو کرده
تو می دونی که چقدر یادتو کرده
نمی دونم تو می دونی که چقدر دلم شکستست
تو می دونی که چقدر عاشق و خستست
نمی دونم تو می دونی که دارم می یام سراغت
تو میدونی که میخوام بشم هلاکت
نمی دونم تو میدونی که منم فدای اسمت
اسم پاکت مثل مریم مقدس
نمی دونم تو میدونی که چقدر برام عزیزی
نمی دونم تو میدونی که توی شبهای تیره
وقتی که دلم میگیره ، عطر یاد تو غمُ ازم میگیره
نمی دونم تو میدونی توی رویام
تا میخواد بگیره دستام ، دستای پر گلُ زیبات
می بینه که خالیه جات
نمی دونم تو می دونی وقتی که دلم میگیره
عطر یاد تو غمُ ازم میگیره.......
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 23:56  توسط فرداد
|
Metallica / Nothing Else Matters : So close no matter how far Couldn't be much more from the heart Forever trusting who we are And nothing else matters Never opened my self this way Life is ours,we live in our way All these words I don't just say And nothing else matters Trust I seek and I find in you Every day for us something new Open mind for a diferent view And nothing else matters Never cared for what they do Never cared for what they know But I know Never cared for what they say Never cared for games they play Never cared for what they do Never cared for what they know And I know Yeah!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 23:48  توسط فرداد
|
دلم از زمستان گرفته،نه از زمستان طبیعت از زمستان دلم.که از دوران جوانی،در سن و سالی که باید گلریزان و شکوفه باران بهارانش میشد،در انجماد عاطفه ها چون کوه یخی در سینه ام نشسته و وجودم را چون زمهریر قطب،یخبندان کرده
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 23:20  توسط فرداد
|
خدایا نمی دونم؟
واقعا نمیدونم که آیا سزاوار این همه عذاب هستم یا نه امااگر تو واقعا صلاح می دونی من حاضرم که با جون و دل بپذیرم ولی جواب کدامین گناه نکرده ام را باید بدهم ؟
اینکه یکنفر را دوست داشته باشی گناه است؟
اگر این یک گناه است پس چرا ما را آفریدی؟
چرا باید وقتی نمی خواهیم زندگی کنیم باید زندگی کنیم؟
مگر نه اینکه ما راآفریدی تا همدیگر را دوست بداریم و برای هم زندگی کنیم پس چرا باید...
این چه روزگاری است که همه را عذاب می دهد هر کسی باید از چیزی در دنیا آزار ببیند چرا هر کسی باید از چیزی آزار ببیند چرا هیچ کس هیچ اعتنایی به اینها ندارد ...
جواب این چراها و چراهای دیگر را از چه کسی باید بگیرم؟!
خدایا کمکم کن تا بتوانم حرفهایم را غیر از کاغذ و قـلم که محرم اصلی حرفهایم هستند به کسی که دوستش دارم بگویم که بتواند جوابم را بدهد راستی چه خوب بود اگر همه می توا نستند بعضی از حرفها را با چشم هایشان به هم بگویند .خدایا اگر گل من پژمرده شود من چه کنم اگر او پژمرده شد من هم باید بمیرم من نمی توانم زنده باشم و قشنگترین... .
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:43  توسط فرداد
|
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای ! وقتــی خندیدم گفــتند دیوا نه ای! وقتی جــدی بــودم گفــتند مغـــروری! وقتی شوخی کردم گفــتند سنــگین باش ! وقتی سنــگین بودم گفتند افسرده ای ! وقتی حرف زدم گفــتند پر حرفی ! وقتی ســاکت شدم گفـــتند عاشقی ! گريه شايد زبــان ضعـف باشد شــايد خيلي كودكانه شـايد بي غـــرور، امــا هـــرگاه گونه هايم خــــيس ميــــشود مي دا نم نه ضعـــيفم نه يـــــك كــودك. مي دانم پر از احساســــم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:41  توسط فرداد
|
سلام ای کسی که تو دلم درخشید
سلام ای کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید
من واسه ی اون کسی که دوس ندارم
نمی تونم شاخه ی گل بیارم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
توی آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم می خندی
هر دری رو می زنم می بندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم می گفت سلام بهونه
از چشم من افتادی نازنینم
دوس ندارم دیگه تو رو ببینم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگیای منه
من کسی رو می خوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو می خوام که نیست مث تو
پشیمونم دوست ندارم برو
پشیمونی گر چه نداره سودی
خوب شد که فهمیدم بدی به زودی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:40  توسط فرداد
|
گفتم برایت بهترین هدیه را خواهم فرستاد !
گل گفت :مرا بفرست که بهترین مظهر پاکی و صفایم !
سرو گفت :مرا بفرست که بهترین مظهر پاکی و استقامتم !
خار گفت : مرا بفرست که بر دیده ی دشمنانش نشینم !
ناگه قلبم به صدا در آمد و گفت:
مرا بفرست تا بر قلب نا مهربانش نشینم تا شاید به رحم آید و
مرا درک کند .
من هم چنین کردم و قلبم را که با تمام وجود دوستش داشتم
به تو هدیه کردم .
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:37  توسط فرداد
|
اگر خیلی وقت که نخندیدید این رو حتماً گوش بدید
فاتی
من که خودم خیلی خندیدم امیدوارم بتونم شما رو هم شاد کنم

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:23  توسط فرداد
|

چشمه در تاريكي شب ، برق مي زد
باد ، رقصان با سرود اهرمن ها
سايه هاي خفته چون دزدان رهزن
تك درختان ، چون نگهبانان تنها
ماه ، گاهي ناهويدا ، گاه پيدا
خنده ي تلخ و غم انگيز نسيمي
نقش مي شد بر لب موج گريزان
دست و پا مي زد كه بگريزد درختي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 23:56  توسط فرداد
|
امید وارم که ناراهت نشید اما ذات بیشتر پسر ها

:

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 21:3  توسط فرداد
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 20:55  توسط فرداد
|

هر که شد کشته ی شهوت نشود زنده ی عشق
نرسد هیچ به وی دولت پاینده ی عشق
عاشقا آنست که او شهوت خود را بکشد
تا چو خورشید شود زنده و تابنده ی عشق
چشم حق بین, بجز از وجه خدا هیچ ندید
هر که را داد خدا , دیده ی بیننده ی عشق
دیده بردوز ز شهوت, بگشا چشم خیال
برحزر باش تو از غیرت پاینده ی عشق
شهوت و خواب و حورش, قسم بهایم باشد .
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 14:55  توسط فرداد
|

شب باراني آن لحظه که دلتنگ يارم مي شوم خود به خود هوس باران را ميکنم.... آن لحظه که اشک از چشمانم سرازير مي شود هوس يک کوچه تنها را ميکنم.... آن لحظه است که دلم ميخواهد تنهايي در زير باران بدون هيچ چتر و سر پناهي قدم بزنم... قدم بزنم تا خيس خيس شوم ، خيس تر از قطره هاي باران.... خيس تر از آسمان ، خيس تراز درختان.... آن لحظه که خيس خيس مي شوم ، دلم ميخواهد باز زير باران بمانم ، دلم نميخواهد باران قطع شود،دلم ميخواهد همچو آسمان که بغضش را خالي ميکند ، خالي شوم ، از دلتنگي ها ، از اين شب پر از تنهايي... تنها صداي قطره هاي باران را مي شنوم و اشک ميريزم ، و آرزوي يارم را ميکنم.... دلم ميخواهد آسمان با اشکهايش سيل به پا کند..... لحظه اي که آرام آرام ميشوم و ديگرتنهايي را احساس نميکنم ، چون باران در کنارم است..... باران مرا آرام ميکند ، باران مرا از غصه ها و دلتنگي ها رها ميکند ، باران مرا به آرزوهايم نزديک ميکند..... آن دم که باران مي باريد ، بغض غريبي گلويم را گرفته بود ، دلم ميخواست همچو آسمان که صداي رعدش پنجره هاي خاموش را ميلرزاند فرياد بزنم ، فرياد بزنم تا يارم هر جاي دنياست صداي مرا بشنود........ صداي کسي که خسته و دلشکسته با چشمان خيس و دلي عاشق در زير باران قدم ميزند ، تنهايي در کوچه هاي سرد و خالي... کجايي اي يار من؟ کجايي که جايت در کنارم خالي است..... در اين شب باراني تو را ميخواهم ، به خدا جايت خالي خالي است..... کاش دستان گرمت در دستانم بود ، کاش صدايت همچو صداي قطره هاي باران در گوشم زمزمه مي شد ..... تو بودي شبي عاشقانه را با هم داشتيم ، تو که نيستي مني که همان مرد تنها مي باشم قصه اي غمگين را در اين شب باراني خواهم داشت.... قصه مرد تنها در يک شب باراني ، شبي که احساس ميکنم بيشتر از هميشه عاشقم.... آري آن شب آموختم که باران بهترين سر پناه من براي رفع دلتنگي هايم است.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 14:55  توسط فرداد
|
تنها.... تنهاست.... دلم تنهاست.... به تنهايي شب.... دلي به تاريكي تمام تاريكي ها.... به اعماق عشق مي نگرم.... مي بينم كه او نيز همچون من.... تنهاست.... مي خواهم گريه كنم اما قطره اشكي چشمانم را تر نمي كند و بر گونه هايم به رقص در نمي ايد... مي خواهم فرياد بكشم اما اهي از گلويم بيرون نمي ايد.... ميخواهم بنگرم................اما به چه چيز؟ ميخواهم بنويسم..............اما چه بنويسم
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 14:46  توسط فرداد
|
در روي زمين گياهي وجود دارد كه همانند پيچك دور درختي ميپيچد و بعد از مدتي خودش ميميرد ولي از درخت محافظت مي كند.نام اين گياه عشقه است.و كلمه ي عشق از ان گرفته شده است

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 12:15  توسط فرداد
|
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه
وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگ
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم
با تو اما می رسم به قله ی آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم
با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره
نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره
بی تو شب نوری نــــــداره
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره
تویی که عشقم و از نگاه من می خونی
تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی
تویی که همنفس همیشه ی آوازی
تویی که آخر قصه ی منو می دونی
اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه
اگه خونم بی چراغ چشم تو تاریکه
می دونم آخر قصه می رسی به داد من
لحضه ی یکی شدن تو آیینه ها نزدیکه
با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره
نزار از نفس بیفتم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:8  توسط فرداد
|
دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشد
میان خستگی هایم صدایی آشنا باشد
به دنبال کسی هستم که دستانش پر از امید
میان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشد
به دنبال کسی هستم که در این وادی غربت
میان این همه دوری برایم تکیه گاه باشد
به دنبال کسی هستم که تقدیمش کنم دل را
و او هم با نگاه من به خوبی آشنا باشد
به دنبال کسی هستم که چون دریای بی پایان
برایم بی کران باشد و آرام و نهان باشد
به دنبال کسی هستم که مانند شقایق ها
همیشه عاشق و شیدا و لیکن جاودان باشد
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:55  توسط فرداد
|
تمام احساسم مال توست و قشنگترين ترانه های صبحگاهی را برای
تو به لب جاری می کنم. می دانی بهترين عطرهايم از نفس تو ساخته
می شوند و زيباترين آسمان فقط در نگاه تو جلوه می کند. من برای
لبخندت دلتنگم وبرای تمام حرفهايت کاغذ هايی از جنس خاطره تدارک
ديده ام.صدای تو ترنم باران است. هرگز از تو خسته نشده ام وهرگز جز
برای تو زندگی نکرده ام. شايد ديگر چشمانت مال من نباشد، ولی هر
تپش قلب من به ياد توست.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:54  توسط فرداد
|
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس من رو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریه ی من
گریه هم فاصله بود گریه آخر ما
آخر بازی عشق ختم این قافله بود
حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
غم نه اما کم که نیست هم شب تازه ی تو
ترکش پر تیر عشق سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب
روی تنپوشت بدوز وقت عریانی عشق
با همین طرح حقیر در حریق تن بسوز
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:53  توسط فرداد
|
وقتی به روز رسیدن به تو فکر میکنم دوست دارم زمان سریع تر بگذره تا منم زود تر بهت برسم , من
تو تنهای خودم زیاد به تو , و به رسیدن به تو فکر میکنم و فقط با همین فکر هاست که می تونم خودمو سرحال نگه دارم , وقتی با فکرام جلو تر میرم فقط من هستم و تو , خودمو میبینم که جای در انتظار تو موندم تا تو برسی , و بعد هم تو میای و لحظه وصال میرسه , دوست دارم تا ابد باهات باشم. بی تو احساس کمبود بزرگی دارم . حس و فکر بی تو موندن منو عذاب میده.متأسفانه هر وصالی یک فراق داره , این قانون طبیعتِ و راه فراری هم نداره , وقتی فکرام به انتها میرسه میرسم به همین جدایی که منو عذابم میده . دوست ندارم بعد از تو حتی یک لحظه زنده باشم , از لحظه جدای متنفرم حتی از فکرش دوست دارم لحظه جدای ما همون لحظه مرگم من باشه و در آخر امید وارم که وصال ما بدون فراق باشه .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:49  توسط فرداد
|
آموختم بهار را با عشق . . . . . تابستان را با شادی . . . . . پاییز را با غم . . . . . زمستان را با امید . . . . .و بودن را با تو.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:28  توسط فرداد
|
از صمیم قلبم دوستت دارم......... در جوی زمان,در خواب تماشای تو می روم سیمای روان, پرپر شده ام. چشم نویدم به نگاهی تر شده ام. این سو....... نه .......آن سویم. و در آن سوی نگاه چیزی را می بینم......چیزی را می جویم. سنگی میشکنم رازی با نقش تو می گویم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:28  توسط فرداد
|
دوست دارم باهات هرف بزنم , دوست دارم باهات قدم بزنم تویه جاده ای که هرچقدر بری تموم نشه , تا ابد جاده باشهِ و منو تو . وقتی که توی تنهایی هام قرق شده ام تو هستی که میای نجاتم میدی , توی که منو از تنهای خودم در میاری و به خلوت خودت میبری , خلوتی که خیلی برام عزیزه , خلوتی که فقط منُ تو هستیمُ تو یه جاده برفی . زخم ها و ضربه های شدیدی خورده ام همه ام کهنه و ماندنی چیزاین که همیشه باهام هستن و ازارم میدن اما شاید تو بتونی کمکم کنی .اگه قرار باشه روزی بهت هدیه بدم غیر از دلم چیزی رو ندارم تقدیمت کنم , تنها ارزوم اینه که هیچ وقت از دستت ندم . وقتی که کنارتم جز ا رامش چیزی ندارم وقتی قدمی بر میدارم به امید با تو بودنِ تا شاید روزی تورو در مقابل خودم ببینم و اذ اون به بعد دیگه تو شبای برفی تنها قدم نزنم .
(به امید روز با تو بودن)
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:28  توسط فرداد
|
اگر کلید قلبی را نداری قفل نکن , به چشمی نگاه نکن اگه دروغ خواهی گفت , به کسی سلام نده اگه
خداحافظی در پیش است , دست کسی را نگیر اگه رها خواهی کرد , به کسی نگو دوستت دارم اگه دیگری در فکرت است ...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:27  توسط فرداد
|
محربان ترین آدم ::: مادر. . . . . شیرین ترین لحظه زندگی ::: عیدی گرفتن یک بچه . . . . . بهترین دوست نوجوانی ::: تنهای . . . . . بهترین هدیه جوانی ::: نگاه . . . . . فتنه انگیز ترین چیز تو زندگی ::: دروغ . . . . . بهترین هدیه دوران عاشقی ::: بوسه . . . . .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:27  توسط فرداد
|
تا حالا شده که تنها مونده باشی ؟ تنهای من با تاریکی همراه و کلی درِ بسته , انگار تو یه اتاق تاریک
که این اتاق دیواری نداره , و به جای دیوار کلی در داره که از درز این در ها نور سفیدی همراه با بوی زندگی میاد , اما همشون قفلند و با هیچ کدوم از کلید های من هم باز نمیشن .
در ان طرف در ها نور امید است و بوی زندگی , اما همشون به روی من قفل شده اند .
در ها کی باز خواهد شد ؟ من کی راهی برای پیمودن پیدا میکنم ؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 12:24  توسط فرداد
|
آموخته ام زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو راست قامت ، مثل صنوبر صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود روان ، مثل خورشيد با سخاوت ومثل ابر با كرامت باشم .
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 21:23  توسط فرداد
|
اگه خود کشی گناهی بود که بخشیده میشد تا حالا انجامش داده بودم , تا از همه چیز خلاص شم اما چه کنم که ...
امان از دست زمانه که همش خیانت , نرسیدن , طباهی . تو این دنیا برای اینکه بتونی سر پا بمونی , باید خودت باشی , نباید به دیواری تکیه کرد , دیوارها خیلی سستن زود خراب میشن , باید به تنهای عادت کنی , باید یاد بگیری و استفاده کنی ...
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 21:23  توسط فرداد
|